مرد بد
نوشته شده توسط : رضا رحيمي

مطلب زیر رو از وبلاگ "پهلوان چغر باغ" برداشتم که آدرسش رو می نویسم  تا یه سر برین و مطالب قشنگش رو بخونید.

http://mard-e-barooni.blogfa.com

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.

ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز.. وای خدای من، خیلی درست کردی.. حالا برش گردون.. زود باش. باید بیشتر کره بریزی.. وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟ دارن می سوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمیکنی.. هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن... نمک......

زن به او زل زد  و با دلخوری ، خیلی معصومانه گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر می کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

شوهر به آرامی جواب داد: فقط می خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می کنم، چه احساسی دارم...

 

 



:: موضوعات مرتبط: داستان , ,
:: برچسب‌ها: جوك روز , جوك هاي بين المللي , آيا مي دانيد كه؟ , مطالب علمي , مطالب اجتماعي , ,
:: بازدید از این مطلب : 621
|
امتیاز مطلب : 602
|
تعداد امتیازدهندگان : 191
|
مجموع امتیاز : 191
تاریخ انتشار : 29 آبان 1389 | نظرات ()

صفحه قبل 1 صفحه بعد